1 thought on “داستانهای ناتمام

  1. این اولین کتابی بود که از بیژن نجدی خووندم. به جرات می شه گفت داستان های بیژن نجدی داستان های سایکویی هستند و خیلی هم فضای غم انگیز و تاریکی دارند مرگ هم درون مایه ی بیشتر این داستان هاس به خاطر همین من توصیه می کنم با فاصله کتاب هاشو بخونین ولی چیزی که باعث می شه من بیژن نجدی رو [...]

  2. مجموعه ای از داستان هایی که فرصت تموم شدن نداشتن یا فقط ایده اولیه برای کتابهای چاپ شده قبلی هستن. داستان اول که ذهن باز نویسنده رو کاملا به رخ میکشه شاید عجیب ترین و تب آلود ترین متنیه که ازبیژن نجدی میشه دید و قسمت هاییش مثل چرکنویس ایده های نویسنده ست که پشت هم ردیف شده

  3. غروب به لحظه ­ای رسیده بود که مرده ­ها با خستگی از این شانه به آن شانه غلت می­‍زنند

  4. من به دنبال آن پرنده ی سر بریده ام،پیش از آن که تحرکش به سکوت بدل شود. آن لحظه که هنوز مرگ نیست.بریده بریده می خانمش. وقتی ترس از پایانی وجود ندارد.

  5. لای دندان های ما کلمه گیر کرده ، پلک های ما مثل مقوای خیس، سنگین شده استتعابیر عالی و شاعرانه .

  6. من به شکل غم انگیزی"بیژن نجدی" هستم.متولد خاش. گیله مرد.داستان های ناتمام. از شاعرانه ترین و خیال پردازانه ترین داستان های ناتمامی بود که هم شعر داشت و نثر دلنشین و هم لایه هایی از قصه هایی که متاسفانه مرگ، نفس شان را گرفته بود"ماشین تحریری که پروانه همسر بیژن نجدی به او هدیه داد [...]

  7. beine hameye dastanash natamamhasho bishtar dus daramoma ham emtehan konidnyaye dgey dare.ya shayad bayad begim dasht.dastanay tu havay dam kardey shomal.

  8. زیبایی این کتاب به ادبیات و تصویرسازیهای شاعرگونه است،جوری که شما خیلی درگیر روایت نمیشید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *